ترنم مهر |
|
غزل عشق
عشق و شعور و اعتماد ......کالای بازار کساد سوداگران در شکل دوست.. بر نا رفیقان شرم باد برو ای دوست برو برو ای آشنای ناشناس من که در چشمت ندیدم آفتاب آشنایی را برو ای بـ برو ای عشق ناهمرنگ من از آغاز میلاد تو همراهت سفر کردم پس از یک عمر دانستم سفر با همره نامهربان سخت است سفر با مــردم نامــرد دشــوار است تــو از پـیشــم بــرو در جـــاده هــای روشـــن و همـــوار من از سوی دگر در سنگلاخ عمر می پویم و می پوسم که در خود دیده ام سختی و رنج آزمایی را جدا شد راه ما از یکدگر اما ....تو در راه دگر عشقی ..!! ولی من..می دوم با خستگی راه نهایی را رفیق نیمه راه من ترا نفرین نخواهم کرد دعـــایـت مــی کنــم در حــال دلتنـگی، سفر خوش ، خیر همراهت
رفیق نیمه راه من تو قدر من ندانستی درون آب ماهی قدر دریا را کجا داند ...؟
از خاطرت چه شد که فراموش شد ....... با درد و رنج و غصه هم آغوش شد .........مـــرد آرزوی وصــل تــو ای یــار در دلــش در مـــاتم امیــــد سیــه پـوش شد ........چون شمـع نیمـه سـوختـه در رهگـذاز باد از خشم پر خروش تو خـاموش شـد ........بگشـای لـب بگـو حـدیثی ز شـور عشـق سـر تا به پا به گفتـه تو گوش شد ...........
+نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت10:9 توسط شهر آشوب
|
منوی وبلاگ ![]()
با من بگو تو کیستی ، مهری ؟بگو ماهی؟ بگـو خوابی؟خیالی؟چیستی؟ اشکی؟ بگو،آهی بگو راندم چو از مهرت سخن،گفتی بسوز ودم مزن دیگر بگو از جان من جانا چه می خواهی؟بگو گیرم نمی گیری دگـر زآشفتهء عشـقت خبــر بر حال من گاهی نگر ، با من سخن گاهی بگو غمخوار دل ای مه نه ای،از درد من آگه نه ای والله نه ای بالله نه ای ، از دردم آگاهی؟ بگـو در خلوت من سر زده ، یک ره درآ ساغر زده آخر نگویی سرزده از من چه کوتاهی؟ بگو من عاشق تنهایی ام ، سر گشتهء شیدایی ام دیوانهء رسوایی ام تو هرچه می خواهی بگو
نوشته هاي پيشين پشتيباني |