ترنم مهر |
|
غرب زدگی شیعه.... با عرض تسلیت به مناسبت ایام سوگواری سالار شهیدان برای مطالعه بهتر مطالب تکان دهنده ی وبلاگ لطفا save کنید با تشکر
غرب زدگي شيعه صفويه ناگهان نهضت تشيعي را كه هميشه در زير زمين ها مبارزه مي كرد روي كار آورد، مي آورد روي بالكن در صحنه ي باز جامعه اما اقليت شيعه ايراني چونكه هرگز در طول تاريخ نتوانسته يك جامعه مستقل بسازد جز در دوره كوتاه حكومت آل بويه و حكومت هاي محلي موقتي چون سربداريه ،هيچگاه آزاد نبوده و امكان تظاهرات اجتماعي نداشته و در تقيه بسر مي برده هنوز شعارهاي اجتماعي ندارد ، هنوز مراسم عملي ندارد، سمبل و علايم و مراسم اجتماعي ندارد، اكنون كه رژيم صفوي به اينها همه احتياج دارد بايد كاري بكند. اين كار بسيار ساده انجام شد، يك مقام رسمي وزارتي بوجود امد و شخصيتي بنام " وزير امور روضه خواني" ماموريت يافتدر اين زمينه دست بكار شود . اين وزير روضه خواني اولين تحفه هاي غرب را در قرن16و17 ميلادي به ايران سوغات آورد و اين تماس فرهنگي ايران است با غرب....... وزير امور خارجه به اروپاي شرقي و درباره ي مراسم ديني و تشريفات مذهبي آنجا تحقيق كرد ، مطالعه كرد و بسياري ار سنت ها و مراسم جمعي مذهبي و تظاهرات اجتماعي مسيحيت و برگزاري و نقل مصيبت هاي مسيح و حواريون و شهداي تاريخ مسيحيت و نيز علاِئم و شعائر و ابزار و وسايل خاص اين مراسم و دكورهاي ويژه محافل ديني و كليسا را اقتباس كرد و همه را به ايران آورد و در اينجا به كمك روحانيون وابسطه به دربار صفوي آن فرم ها و رسوم را با تشيع و تاريخ تشيع و مصالح حكومت صفوي تطبيق دادند و به آن قالب هاي اروپايي مسيحي محتواي شيعي ايراني بخشيدند بطوريكه ناگهان در ايران سمبل ها و وراسم كاملاً تازه اي كه هرگز نه در مليت ايران و نه در سابقه اسلام و شيعه بود بوجود آمد مراسمي از قبيل تعزيه گرداني ، شبيه سازي ، نعش و علم و كتل و عماري و پرده داري و شمايل كشي و معركه گيري و قفل بندي و زنجير زني و تيغ زني و موزيك و سنج زني و تعزيه خواني و فرم خاص و جديد و تشريفاتي "مصيبت خواني" و "نوحه سرايي جمعي" ... كه همه شكلش اقتباس از مسيحيت است و هركسي مي داند كه تقليد است..... اساس مراسم عزاداري مسيحيان بر نمايش زندگي شهداي نخستين نهضت مسيحيت و نشان دادن مظلوميت و شهادت آنان در دوران حكومت شرك و كفر و امپراطوري وحشي سزارها و سرداران آنان است و نيز شرح حال حواريون و بخصوص تراژدي مريم و بيان فضايل و كرامات و رنج ها و مظلوميت هاي او و ارز همه مهمتر احياي خاطره خونين عيسي مسيح و شكنجه ها و ظلم ها و سختي هايي كه از قوم خود (يهود) و از ظلم رومي هاي بي رحم تحمل كرده است تحت عنوان passions يعني مصائب كه مرام و اشكال برگزاري و نمايش و بيان آن بوسيله ي صفويه تقليد و اقتباس شده است و در خدمت تاريخ خاص شيعه و بيان مضائب اهل بيت و حضرت فاطمه زهرا و بالاخص شهادت امام حسين (ع) و خاندان و اصحاب بزرگوارش قرار گرفته است قفل زني و سينه زني و زنجير زني و تيغ زني حتي هم اكنون در لورد Lourdes ساليانه در سالروز شهادت مسيح برگزار مي گردد . اين امور همواره نه تنها مورد تائيد علماي حقيقي اسلامي نبوده بلكه جداً اين نمايشها را خلاف موازين علمي شرع مي دانند ولي همه ساله در طي دو سه قرن گذشته تا به امروز انجام مي گيرد..... با اينكه اين تظاهرات گسترده و پرشور و سازمان يافته به ظاهر صد در صدشيعي و مذهبي است و به نام خاندان پيامبر و امامان و ولايت علي و عشق مذهبي است يك ابتكار سياسي بوده..... و مورد تائيد علماي راستين شيعي نيست و حتي علما به ناچار بخاطر سياسي بودن آن سكوت اختيار كرده اند و از مخالفت علني خود داري نموده اند. حرمتي كه مسلمان و شيعه براي ائمه و خاندان پيامبر قائلند پيداست و در عين حال در تعزيه ها ، يك نره مرد نتراشيده سكينه مي شود يا زينب و در حنه حاضر مي شود يا موسيقي كه علما آن همه با كراهت و حرمت تلقي مي كنند در شبيه و تعزيه حفظ شده است.... و پيداست كه از مسيحيت آمده است... شبيه و تعزيه و نعش ، تقليد كور كورانه از مراسم "ميسترهاي هفت گانه" mysteress 7 و "ميراكل" miracles و نمايش نعش عيسي بر صليب و فرود آمدن و دفن و صعود و ديگر قضاياست. نوحه هاي دسته جمعي درست ياد آور " كر" هاي كليساست و پرده هاي سياه كه به شكل خاصي بر سر در تكيه ها و كتيبه ها آويخته مي شود بي كم و كاست از پرده هاي كليسا تقليد شده است و شمايل گرداني و نقش صورت ائمه و دشمنان و حوادث كربلا و غيره كه در ميان مردم نمايش داده مي شود "پرتره هاي" مسيحي است حتي اسلوب نمايش ها همان است . در حالي كه صورت سازي در مذهب ما مكروه است حتي نوري كه بصورت يه هاله گرد چهره ائمه و اهل بيت ديده مي شود درست تقليدي است و شايد با فر ايزدي در ايران باستان توجيه شده است . ناشيانه ترين تقليد اين است كه صليب را هم كه در مراسم مذهبي مسيحي ها جلو دسته ها مي برند ، صفويه بدون كمتريت تغييري به ايران آورده و همين الان هم بدون توجه به شكل رمزي و مذهبي آن در مسيحيت ، جلوي دسته ها راه مي برند و همه مي بينند كه شاخصه هر دسته اي همين صليب (علامت) است . و هيچ كسي نمي داند براي چيست؟ و كساني آن را حمل مي كنند نمي دانند كه چرا اين كار را مي كنند؟ و به اين علامت ها افتخار نيز مي كنند و بر سر آن دعواهاست ارزش و اعتبار و شكوه و فداكاري و اندازه ي ايمان يك دسته به بزرگي و سنگيني و زيبايي و گراني و تجملي تر بودن علامت هاست. دكور ها و پوشش ها و پرده هايي كه در اروپاي شرقي و ايتاليا و غالب كليسا هاي كاتوليك وجود دارد با همان شكل به ايران آمد و چون مسجد امكان پذيرش اين مراسم و اين تزئينات را نداشت براي چنين كارهايي ساختماني خاص اين امور بوجود آمد بنام " تكيه "
دكتر شهيد علي شريعتي / تشيع علوي و تشيع صفوي/ غرب زدگي شيعه
+نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت0:55 توسط شهر آشوب |
لعل لب آنكس كه ثنا خوان حسين است تا حشر نبيند غم و گويان حسين است بالله كه شود چشمه ي فيض ابديَت چشمي كه به يك مرتبه گريان حسين است داني كه چرا آب فرات است گل آلود..؟ شرمنده ز لعل لب عطشان حسين است جغد از چه بويرانه نشيند همه ي عمر ؟ خاكم به دهان جاي يتيمان حسين است بخشودگي اهل گنه در صف محشر وابسته به يك گردش چشمان حسين است داني كه چرا چوب در آتش شود آخر ؟ بي حرمتيش با لب و دندان حسين است داني كه چرا خانه ي حق گشته سيه پوش يعني كه خدا نيز عزادار حسين است
+نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت0:46 توسط شهر آشوب روز شمار کربلا حماسه ي جاويدان ، اولين قيام خونين شيعيان اولين قيام شيعيان، قيام ((امام حيسن)) عليه السلام است كه منشا تمام قيام هاي بعدي و مركز فكر شيعه خصوصا شيعه اثني عشري است. براي شيعه دوازده امامي واقعه اي مهم تر از قيام حضرت حسين (ع) وجود ندارد. امام حسن (ع) در سال 49 هجري در سن 43 سالگي رحلت فرمود و برادرش امام حسين امام شيعيان شد. او مدت ده سالي كه معاويه زنده بود شكيبايي كرد و طبق قراردادي كه امام حسن با معاويه بسته بود در كارهاي عمومي دخالت نمي كرد و به زراعت مشغول بود اما معاويه كه خود را خليفه مسلمين مي دانست بر خلاف تعهدي كه ببه امام حسن داده بود، قبل از مرگش پسرش"يزيد" را جانشين خود معرفي كرد و از اطرافيانش براي او بيعت گرفت و خلافت اسلامي را به سلطنت موروثي تبديل كرد . سپس به امام حسين مراجعه كرد و از او خواست با يزيد بيعت كند اما امام بيعت ننمود گرچه معاويه تا زنده بود درصدد آزار امام بر نيامد ولي هنگام مرگ به پسرش سفارش كرد « به هر ترتيبي شده از حسين بن علي بيعت بگير وگرنه حكومت تو متزلزل خواهد شد » . بالاخره معاويه در سال 60 هجري مرد و يزيد به جاي او نشست و بلا فاصله نماينده اي بسوي امام فرستاد تا بيعت بگيرد. امام حاضر به بيعت نشد يزيد او را در فشار گذاشت . از اين تاريخ به بعد جان امام در معرض خطر قرار گرفت و هر روز ممكن بود به او سوء قصد شود. امام حسين تصميم گرفت از مدينه به مكه كه محلي امن تر بود برود . يزيد باخبر شد و دستور داد در توطئه اي امام را بكشند . فساد روز افسون دستگاه اموي از يك سو و فشار يزيد براي بيعت از سوي ديگر موجب شد تا امام با خانواده اش به سوي كوفه رهسپار شود.چرا كه كوفه مركز خلافت پدرش علي(ع) بود و اكثر اهالي انجا از هواداران امام بودند و طي نامه هاي زياد امام را به كوفه دعوت كرده بودند. تا با وي بيعت كنند قافله امام پساز چند روز به كربلا رسيد ولي ايادي يزيد كه زودتر به آنجا رسيده بودند آنها را محاصره كردند . وقتي امام و تمام اهل بيتش در محاصره قرار گرفتند كوفيان بر خلاف نامه ها و قولشان به امام ياري ندادند. جنگ نابرابر بين چندين هزار نفر سپاه يزيد و عدَه قليلي طرفداران و خانواده امام در گرفت كه در نتيجه امام و 72 تن از يارانش شهيد شدند . يكي از وقايع مهم صبح عاشورا اين بود كه(( حرَ بن رياحي )) كه يكي از سرداران مامور جنگ با امام بود قبل از شروع جنگ از سپاه خود جدا شد و به خيمه ي امام رفت و گفت: آمده ام تا با تو بيعت كنم (( حرُ مي دانست كه گروه قليل امام در جنگ كشته خواهد شد بخصوص خود كه به يزيد خيانت كرده بود . فرداي آن روز ابتدا جنگ تن به تن شروع شد . حرَ بن رياحي جزو نخستسن كساني بود كه به ميدان رفت و كشته شد تا نوبت به علي اكبر رسيد پسر امام رسيد علي اكبر در روز عاشورا از همه ي دلاوران بيشتر رشادت نشان داد به طوري كه دوبار سپاهيان دشمن او را تحسين كردند و فرياد احسنت كشيدند . شيعيان معتقدند : وقتي علي اكبر در حال جنگ بود امام حسين ديد فرشتگان در آسمان خود ذا آماده كمك به علي اكبر مي كنند. به آنان گفت : دست از كمك به پسرم برداريد بگذاريد در راه حق كشته شود علي اكبر با رشادت شهيد شد. بعداز او پسران ديگر و برادران امام حسين، پسران امام حسن ، پسران حضرت زينب همه به ميدان رفتند و جان خو را تقديم كردند و... آخرين نفري كه تنها به ميدان رفت و شهيد شد خود امام حسين بود......... در اين جنگ امام زين العابدين بيمار بود و نتوانست به ميدان جنگ برود. پس از جنگ دژخيمان يزيد سر مقدَس نوه پيامبر خدا را با قساوت از تن جدا كردند و با كاروان اسيران به كوفه فرستادند تا از آنجا به دمشق نزد يزيد ملعون ببرند در كوفه اسيران را در شهر گردانيدند و مردم براي ديدن اسيران گرد آمدند . زينب خواهر شيردل امام حسين موقعيتي به دست آورد و نطق برجسته اي براي مردمان كوفه كرد و در مورد آينده كساني كه ظلم و ستم مي كنند سخن گفت.و براي آنان روزهاي سخت و تاريكي را پيش بيني كرد و گفت: تصوَر نكنيد مدار دنيا بر يك قرار مي ماند، اگر به گذشته بنگريد مي بينيد كه دنيا در تحول بوده و هست. اين سخنراني چنان در مردم تاثير كرد كه همه از آن صحبت مي كردند . روز بعد ابن زياد(لعين) حاكم كوفه براي خنثي كردن اثرات نطق حضرت زينب هنگام نماز ظهر به مسجد رفت و ضمن تمجيد از يزيد ملعون كلمات توهين آميزي نسبت به امام حسين(ع) به زبان آورد. شيرمرد نابينايي از صحابه پيامبر(عبدلله بن لطيف) بانگ بر آورده گفت: اي دشمن خدا..اولاد پيامبر را مي كشي و بر فراز منبر مقام صدقين اين چنين سخن مي گويي...؟ حاكم كوفه براي جلو گيري از شورش مردم و ترساندن آنها آن مرد را دستگير و سر از تنش جدا كردند . به هر صورت اسيران را در هواي سوزان از وسط بيابان بي آب و علف از بغداد به دشق بردند در كاروان سرايي به انتظار ماندند تا يزيد از مستي روزانه به هوش آيد و به نزد او بروند. بالاخره يك روز كه حال يزيد مساعد بود اسيران را مي پزيرد در اين مجلس كه سر مبارك امام را در سيني طلا مقابلش بردند به سر بريده ي امام توهين كرد در اين حال زينب خواهر شيردل امام بر ميخيزد و نطقي مي كند كه نه تنها شيوا و لبيغ بود بلكه همين نطق زمينه فروپاشي حكومت فاسد اموي را فراهم مي آورد و چنين گفت : حمد و سپاس مختص يزدان پاك است كه پروردگار عالميان است و درود بر رسول او محمَد و آل او صلوات الله عليهم اجمعين است. سپس آيه اي را قرائت كرد كه اشاره اي بود به اينكه: يزيد و اتباعش سز از فرمان خدا برتافتند و آيات خداي را انكار كردند و بازگشت آنان به آتش دوزخ خواهد بود. سپس گفت: هان اي يزيد... آيا گمان مي كني كه چون زمين و آسمان را بر ما تنگ كردي و ما را شهر تا شهر مانند اسيران كوچ دادي از منزلت ما كاستي و بر حشمت و كرامت خود افزودي...؟.... نه چنين است اي يزيد... عنان باز كش و لختي بخود باش...مگر فراموش كردي فرمايش خدا را كه فرمود: البته گمان نكنند آنان كه كفر ورزيدند كه مهلت دادن ما ايشان را بهتر است از براي ايشان ،همانا مهلت داديم ايشان را تا بر گناه خويش بيافزايند و از براي ايشان است عذابي مهين.... اكنون كه تو نوه ي پيامبر اسلام و ياران او را كشتي و اعضاي خاندانش را اسير كردي و آنها را از بيابانها گذراندي و همه جا در معرض تماشاي مردم قرار دادي و به اينجا آوردي فكر مي كني كه به موفقيَت رسيده اي؟...و دنيا به كام تو مي باشد..؟..آيا تصور مي كني كه اولين ستمگر هستي كه در دنيا دست بر مظلومان يافته اي....؟ اگر اينگونه فكر نمي كردي از سرنوشت ستمگراني كه قبل از تو بودند و كشتند و غارت كردند پند مي گرفتي.... و مي فهميدي كه هركس بر مظلومان ستم كند كيفر خواهد ديد.... شنيدم كه گفته بودي فرزندان حسين را به بندگي خواهي فروخت... به تو مي گويم كه نمي تواني فرزندان حسين را به بردگي بفروشي.... زيرا فروختن يك مسلمان به بردگي...كفر محض و انكار خدا و پيغمبر است... اي فرزند معاويه... توشه ي زندگي هركسي در دنياي ديگر عبارت است از : اعمالي كه از اين جهان قبل از مرگ به جهان ديگر مي فرستد و توشه اي كه تو قبل از مرگت به دنياي ديگر فرستاده اي يكي از بدترين توشه ها مي باشد... از تو دو شكايت خواهد شد : يكي آنكه نوه ي پيامبر اسلام را به قتل رساندي..... و ديگر اينكه : تو ظلم را جانشين عدل، فسق را جانشين زهد، رشوه را جانشين امانت و درستكاري حكَام نمودي تو بيت امال را كه ال همه ي مسلمين است مال خود مي داني، درآمد بيت المال را ضبط مي كني يا به كساني كه مورد علاقه ات هستند مي پردازي.... هان اي يزيد.... ... آيا گمان مي كني كه چون زمين و آسمان را بر ما تنگ كردي و ما را شهر تا شهر مانند اسيران كوچ دادي از منزلت ما كاستي و بر حشمت و كرامت خود افزودي...؟.... نطق زينب بسيار طولاني است... هنوز صحبت زينب تمام نشده بود كه افرادي كه حضور داشتند از شجاعت وي حيرت كردند . تمام كساني كه حاضر بودند يقين داشتند كه يزيد با خشم نطق زينب را قطع خواهد كرد و دستور قتل وي را خواهد داد. از زماني كه زينب اين نطق را در حضور يزيد كرد چهارده قرن مي گذرد و هنوز مورخان در حيرتند كه چگونه يزيد در حضور تمام رجال دستگاه خود آن سخنان تند را از حضرت زينب شنيد و نطق او را قطع نكرد و فرمان قتل او را صادر نكرد. مورخين شيعه بدون استثنا سكوت و تحمل يزيد را ناشي از حمايت خداوند از زينب مي دانند. يكي از سرداران معاويه كهدر آن مجلس حضور داشت و نطق زينب را شنيد ، ((مختاربن ابو عبيده ثقفي)) بود كه چندي بعد عليه يزيد قيام كرد و گفت : از روزي كه نطق زينب را شنيدم تصميم گرفتم قاتلان حسين بن علي (عليه السلام) را به كيفر برسانم)) و او در اين كار موفق شد . +نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت0:42 توسط شهر آشوب
|
منوی وبلاگ ![]()
با من بگو تو کیستی ، مهری ؟بگو ماهی؟ بگـو خوابی؟خیالی؟چیستی؟ اشکی؟ بگو،آهی بگو راندم چو از مهرت سخن،گفتی بسوز ودم مزن دیگر بگو از جان من جانا چه می خواهی؟بگو گیرم نمی گیری دگـر زآشفتهء عشـقت خبــر بر حال من گاهی نگر ، با من سخن گاهی بگو غمخوار دل ای مه نه ای،از درد من آگه نه ای والله نه ای بالله نه ای ، از دردم آگاهی؟ بگـو در خلوت من سر زده ، یک ره درآ ساغر زده آخر نگویی سرزده از من چه کوتاهی؟ بگو من عاشق تنهایی ام ، سر گشتهء شیدایی ام دیوانهء رسوایی ام تو هرچه می خواهی بگو
نوشته هاي پيشين پشتيباني |