ترنم مهر |
|
آسمان چشمانت
امشب از آسمان دیدهء تو روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذ ها پنجه هایم جرقه می کارد شعر دیوانهء تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها آری ، آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا حذر کردن.؟ شب پر از قطره های الماس است
آن چه از شب به جای می ماند عطر سکر آور گل یاس است آه ، بگذار گم شوم در تو کس نیابد ز من نشانهء من
روح سوزان آه مرطوبت بوزد بر تن ترانهء من آه ، بگذار زین دریچهء من خفته در پرنیان رویا ها
با پَر روشنی سفر گیرم بگذرم از حصار دنیا ها دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم ، تو ، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو ، بار دیگر تو آن چه در من نهفته دریاییست کی توان نهفتنم باشد ؟
با تو زین سهمگین طوفانی کاش یارای گفتنم باشد بس که لبریزم از تو می خواهم بدوم در میان صحرا ها
سر بکوبم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریا ها بس که لبریزم از تو می خواهم چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام به سبک سایهء تو آویزم آری ، آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست فروغ فرخزاد
+نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت19:2 توسط شهر آشوب |
|
منوی وبلاگ ![]()
با من بگو تو کیستی ، مهری ؟بگو ماهی؟ بگـو خوابی؟خیالی؟چیستی؟ اشکی؟ بگو،آهی بگو راندم چو از مهرت سخن،گفتی بسوز ودم مزن دیگر بگو از جان من جانا چه می خواهی؟بگو گیرم نمی گیری دگـر زآشفتهء عشـقت خبــر بر حال من گاهی نگر ، با من سخن گاهی بگو غمخوار دل ای مه نه ای،از درد من آگه نه ای والله نه ای بالله نه ای ، از دردم آگاهی؟ بگـو در خلوت من سر زده ، یک ره درآ ساغر زده آخر نگویی سرزده از من چه کوتاهی؟ بگو من عاشق تنهایی ام ، سر گشتهء شیدایی ام دیوانهء رسوایی ام تو هرچه می خواهی بگو
نوشته هاي پيشين پشتيباني |