ترنم مهر |
|
سوسن چلچراغ
این تصویر متعلق به نادر ترین گل جهان بنام سوسن چلچراغِ که در منطقه ییلاقی داماش با آب و هوایی بی نظیر واقع در ارتفاعات شهرستان رودبار زیتون رشد می کنه...... زمان رویشش ماههای اردیبهشت و خردادِ .در این منطقه علاوه بر این مخلوق زیبا چشمه های آب معدنی گوارایی و جنگلهای سبز و دل انگیزی وجود داره
شگفت انگیز اینجاست در فصل تابستان که اکثر مناطق ایران اوقات گرمی رو پشت سر میذارن در اینجا مهِ بسیار زیبا و با طراوتی جنگل و ارتفاعات رو در بر می گیره تواٌم با دونه های ریز بارون که فضای واقعاً رویایی رو برای دوستداران طبیعت فراهم می کنه و تداعی کننده شبهای خنک زمستونِ وسط تابستون دیگر مناطق ییلاقی اینجا کفتر چاک ، سنگ چشمه ، شیلاش ، چِنگش و نام دارن که هر کدوم جذابیّت های خاص خودشو دارن از همه شما دعوت می کنم برای یکبار هم که شده به اینجا سفر کنید و خاطرات خوشی رو برای خود و اطرافیانتون رقم بزنید . مسافری از سرزمین سوسن چلچراغ یک سبد سوسن چلچراغ همراه با
آرزوی شادکامی همیشگی
برای شما
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت11:0 توسط شهر آشوب | آتش دل
دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم
روشنی بخشم میان جمع و خود تنها بسوزم
شمع باشم اشک بر خاکسـتر پروانه ریزم
یا سمندر گردم و در شعله بی پروا بسوزم
لاله ای تنها شوم در دامن صحرا برویم
کوه آتش گردم و در حسرت دریا بسوزم
ماه گردم در شب تار سـیه روزان بتابم
شعلهء آهی شوم خود را ز سر تا پا بسوزم
اشک شبنم باشم و بر گونهء گل ها بلغزم
برق لبخندی شوم در غنچهء لب ها بسوزم
یا ز همت پر بسایم بر ثریا همچو عنقـا
یا بسـازم آنقدر با آتش دل تا بسوزم
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت10:51 توسط شهر آشوب | گل نفرستد
بگو که گـل نفرستـد کسـی به خانهء من
کـه عطـر یـاد تو، پــر کــرده آشیـانهء من
تـو چلـچـراغ سعــادت فــروز بخـت منی
به جای ماه تو پرتو فشان به خانهء من
شبـی به تـاک تـن تشنـه ام گـل افشاندی
بهشت بشکفد اکنون به هر جوانهء من
بـه بـال یـاد سپــردم تــرانه ، تـا کـه مـگر
رسد به گـوش تـو گلبـانگ عاشقـانهء من
ز بـرگ و بـار تنت ذوق زندگـی خیزد
بیا و بال و پـر افشـان دمـی بـه لانهء من
بـه شــوق روی تـو زنــده ام ،خــدا دانـد
بــرای زیـستـن ایـنـک تــویـی بهــانهء من
تقدیم به همه دوستداران غزل عاشقانه...... حتما نظر بدید.......
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت10:33 توسط شهر آشوب | یاد تو
گفتـی از یاد تو میرم
نه عزیزم مگه میشه..؟
به جا چشمام قلبم اما
پیش توست تا همیشه...
فاصله بین من و تو تا کجا دنباله داره....؟
قسمت این بود تا جدا بمونیم از هم تا همیشه
روز موعود مطمئن باش که زیادم دور نیست
من کنار تو و تو مال منی تا همیشه
نمی دونم که کجا و با که هستی
نمیخـوامم که بدونم
با تو من خونه ای ساختم توی قلبم تا همیشه
مـگه تـو نـخواستـی قـول مـن و تـو بـمونه پـابـرجا.؟
مـن کـه مـوندم ، ولی از تـو ، خـبری پیـدا نـمیشه
یـه روزی یـه وقتـی جـایـی چـشم مـن مـیفته تو چشمای تو
امـا ایـن همـون خـیالِ...... کـه بـا مـن هـست تـا هـمیشه...
نمـی خوام کـه ، نـا امـیدی ، بـشینـه تـو قـلب خـستم
چـی دیـدی خـدا رو..؟ شـاید بشـی مـال مـن هـمیشه
روز مـوعـود مـطمئن بـاش کـه زیـادم دور نیسـت
مـن کنار تو و تو مال منی تا همیشه
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت2:42 توسط شهر آشوب | در دست گلی دارم
در دسـت گلـی دارم ، ایـن بـار کـه مـی آیـم کـان را بـه تـو بسپـارم ایـن بـار کـه مـی آیـم
در بستـه نـخواهد مانـد ، بـگذار کلـیدش را
در دسـت تـو بسپـارم ، ایـن بـار کـه مـی آیـم
هم هرکس و هم هر چیز جز عشق تو پالودسـت
از صفحـهء پنـدارم ، ایـن بـار کـه مـی آیـم
خواهـی اگـرم سنجـی مـی سنج کـه جز مهرت
از هـرچـه سبک بـارم ، ایـن بـار کـه مـی آیم
سقفـم ندهـی بـاری ، جایـی بسپـار ، آری
در سایـهء دیـوارم ، ایـن بـار کـه مـی آیـم
باور کـن از آن تصـویر، آن خستگـی،آن تخدیـر
بـی زارم و بـی زارم ، ایـن بـار کـه مـی آیـم
دیـروز بـهل جـانـا...... بـا تـو همـه از فـردا
یک سینـه سخـن دارم ، ایـن بـار کـه مـی آیـم
+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت10:26 توسط شهر آشوب | امشب کنار پنجره تنها نشسته ام
امشب کنار پنجره تنهــا نشســتــــه ام تنهاتر از همیشه در اینجـا نشستـه ام دور از منی و یـاد عزیـز تـو با من اســت دور از تو با خیال تـو تنهـا نشستـــــه ام با یاد حرفهای تـو در مـن ترانـه ایســت با سـاز ایـن تـرانـه به نجـوا نشستــه ام باغ است و تازیانـه توفـان و مـرگ بـرگ با دست بسته من بـه تماشـا نشستـــه ام تاریـکـی و تبـاهـی ، بیــداد مـی کـنـد چون مرغ حق در این شب یلدا نشستــه ام ماه و ستـارگـان را دستــی ربــود و بــرد من سـوگوار این همـه یغمــا نشستـــه ام ای شب مپای دیر ، رهـا کـن مرا که مـن بیــدارم و بخـاطــر فـــردا نشستـــه ام
+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت11:55 توسط شهر آشوب | ای شمع من....
تا سحر ای شمع بر بالـــــین من امشـب از بهـر خــدا بیـــدار باش
سایهء غم ناگهان بر دل نشــست رحـم کن امشـب مـرا غمخوار باش
کام امیدم به خون آغشــته شــد تیـرهای غـم چنـان بــر دل نشست
کاندرین دریای مســـت زندگـی کشتــی امیـد مـن بــرگـل نشست
آه ای یاران به فریــادم رسیـــد ورنه مرگ امشـب به فریـادم رسـد
ترسم آن شـیرین تراز جانم ز راه چون بــدام مــرگ افتــادم رسـد
گریه و فریاد بس کن شـمع مـن بــر دل ریشــم نمـک دیگر مپاش
قصـــه بـی تـابی دل پیش مــن بیش از این دیگر مگو خاموش باش
جــز توام ای مونس شبـهای تـار در جهـان دیـگر مـرا یــاری نمـاند
زآن همه یاران بجز دیـدار مرگ بـا کســی امیــد دیــداری نمـاند
همدم من ، مونس من ، شـمع من جز توام در این جهان غمخوار کـو.؟
واندرین صحرای وحشتزای مرگ وای بـر مـن وای بر من یار کـــو.؟
واندرین زندان امشب ، شـمع من دست خواهم شستن از این زندگـی
تا که فردا همچو شـیران بشکنـند ملتــــــــــم زنجیرهـای بندگـی
این هم شعری ارزشمند دیگر از دکتر شهید شریعتی
+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت22:10 توسط شهر آشوب | سوتک
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد...؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم ، که از خاک گلویم سوتکی سازند
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی درپی ....
دم گرم خوشش را بر گویم سخت بفشارد...
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من....... سکوت مرگبارم را
شعر از دکتر علی شریعتی تقدیم به همه دوست دارانش......
ما رو از نظراتتون بی نصیب نذارین
+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت22:4 توسط شهر آشوب | شکسته دل چرا تو ای شکسته دل ! خدا خدا نميکنی؟ خدای چاره سـاز را چـرا صـدا نـمی کنـی؟ به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند برای درد بـی امـان چـرا دعـا نـمی کنی؟ ز پــرنـيان بسـترت شـبی جـدا نبـوده ای پرند خـواب را ز خـود چـرا جـدا نمیکنی؟ به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می کند به وقت گريه ها چرا خدا خدا نمی کنی؟ سـحر ز بـاغ نـالـه هـا گـل مـراد می دمد به نيمه شب چرا لبی به ناله وا نمیکنی دل تو مانده در قفس جـدا ز آشـيان خود پـرنـده ی اسير را چــرا رهـا نمی کـنی؟ ز اشک نقره فام خود به کيميای نيمشب مـس سياه قـلب را چـرا طلا نمی کنی؟ به بند کبر و ناز خود از آن اسير مانده ای که روی عجز و بندگی به کبريا نمی کنی؟
تقدیم به همه کسانی که دلی شکسته و قلبی زخم خورده دارند.... حتما نظر بدید.....ممنون میشم...
+نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت16:39 توسط شهر آشوب | دلارام کجاست...؟
برد آرام دلم یار دلارام....... کجاست.؟
آن دلارام که برد از دلم آرام کجاست.؟
داده پیغام که یک بوسه ترا بخشم لیک
آنکه قانع بود از بوسه به پیغام کجاست.؟
بی غم عشق به گلزار جهان تنگ دلم
در چمن رنگ محبت نبود دام کجاست.؟
گر من از گردش ایام ملولم نه عجب
آنکه خوشدل بود از گردش ایام کجاست.؟
جرعه نوشان رضا نام تمنا نبرند دل ناکام مرا خود هوس کام کجاست.؟
+نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت15:34 توسط شهر آشوب | شراب بوسه
شکسته جلوه گلبرگ از برو گوشت
دمیده پرتو مهتاب از بنا گوشت
مگر به دامن گل سرنهاده ای شب دوش؟
که آید از نفس غنچه بوی آغوشت
میان آن همه ساغر که بوسه می افشاند
بر آتشین لب جان پرور قدح نوشت
شراب بوسهء من رنگ و بوی دیگر داشت
مباد گرمی آن بوسه ها فراموشت
ترا چو نکهت گل تاب آرمیدن نیست
نسیم غیر ندانم چه گفت در گوشت
مرا اگر چه لب از گفتگو فرو بستم
هزار شکوه سراید نگاه خاموشت….
+نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت15:0 توسط شهر آشوب |
عجب راز و نیازی داری ای عشق عجب سوز وگدازی داری عشق بود روزت سیه چون زلف معشوق چه شبهای درازی داری ای عشق
+نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت13:11 توسط شهر آشوب | غم پنهانی
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید قصّه بی سر و سامانی من گوش کنید گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی سوختم سوختم این راز نگفتن تا کی
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل و دین باخته ، دیوانه رویی بودیم بستهء سلسلهء سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دلبند نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت این همه مشتری و گرمی بازار نداشت لعبتی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اوّل آن کس که خریدار شدش من بودم باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او بس که دادم همه جا شرح دلآرایی او شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد کی سر و برگ من بی سر و سامان دارد
چاره اینست و ندارم به از این رای دگر که دهم جای دگر دل به دلارای دگر چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر
بعد از این رای من این است و همین خواهد بود من بر این هستم و البته چنین خواهد بود
یش او یار نو و یار کهن هر دو یکی است حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی است قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دو یکی است نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یکی است
او ندانسته که قدر همه یکسان نبود
چون چنین است پی کار دگر باشم به چند روزی پی دلدار دگر باشم به عندلیت گل رخسار دگر باشم به مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به
نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
آنکه بر جانم از او دم به دم آزاری هست می توان یافت که بر دل ز منش باری هست از من و بندگی من اگرش عاری هست بفروشد که به هر گوشه خریداری هست
به وفا داری من نیست در این شهر کسی بنده یی همچو مرا هست خریدار بسی
مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است راه صد بادیهء درد بریدیم بس است قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است اوّل و آخر این مرحله دیدیم بس است
بعد از این ما و سر کوی دلارای دگر با غزالی به غزل خوانی و غوغای دگر
تو مپندار که مهر از دل محزون نرود آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود وین محبت به صد افسانه و افسون نرود چه گمان غلط است این..؟ چون نرود.؟
چند کس از تو و یاران تو آزرده شود دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود
گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت با دل پر گله از نا خوشی خوی تو رفت
حاش لله که وفای تو فراموش کند سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند
+نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت10:47 توسط شهر آشوب |
|
منوی وبلاگ ![]()
با من بگو تو کیستی ، مهری ؟بگو ماهی؟ بگـو خوابی؟خیالی؟چیستی؟ اشکی؟ بگو،آهی بگو راندم چو از مهرت سخن،گفتی بسوز ودم مزن دیگر بگو از جان من جانا چه می خواهی؟بگو گیرم نمی گیری دگـر زآشفتهء عشـقت خبــر بر حال من گاهی نگر ، با من سخن گاهی بگو غمخوار دل ای مه نه ای،از درد من آگه نه ای والله نه ای بالله نه ای ، از دردم آگاهی؟ بگـو در خلوت من سر زده ، یک ره درآ ساغر زده آخر نگویی سرزده از من چه کوتاهی؟ بگو من عاشق تنهایی ام ، سر گشتهء شیدایی ام دیوانهء رسوایی ام تو هرچه می خواهی بگو
نوشته هاي پيشين پشتيباني |